|
مدیریت زمان پروژه
- مهندس جلیل ابراهیم پور
یکی
از مشكلات عمدة كشور, عدم دسترسي سريع به كالا و تجهيزات است.
سيستم اجراي پروژه بايد چنان سازماندهي شود كه در زمان لازم،
كالاهاي مورد نياز در دسترس تيم اجرائي قرار گيرد. بنابراين,
معتقدم كه كارفرما موظف است همواره به فكر تأمين كالاهاي مورد
نياز خود باشد و به اين اميد واهي كه كالاها توسط پيمانكاران
تأمين ميشوند، دل خوش نكند. بايد اعتراف كنم كه من تجربة
چنداني در قراردادهاي نوع
EPC ندارم؛ اما مطمئن
هستم كه در قراردادهاي
EP+C ضرورت پيگيري
تأمين كالاها براي كارفرما دوچندان ميشود. هنگام نياز،
كارفرما بدون آنكه توجه كند, تهية كالا بر عهدة پيمانكار
EP يا پيمانكار
C است، بايد به سرعت
اقدام به تهية كالاي مورد نياز كند و در فرصت مناسب، به بررسي
و تعيين مسئولي اصلي تأمين نياز مزبور بپردازد. نتيجة اين
بررسي بايد بتواند نشان دهد كه پيمانكار
EP كالا را تأمين كرده
است يا خير؛ يا آنكه كالا فراهم آمده, اما در سيستم پيمانكار
مفقود شده است. حالت سوم نيز آن است كه پيمانكار
EP كالا را تأمين كرده
و به پيمانكار
C تحويل داده است,
اما پيمانكار
C در يك مقطع زماني
بيش از اندازة لازم و مجاز از کالا استفاده كرده و در زماني
ديگر دچار كمبود شده است.
هنگامي كه
مديريت پروژة متانول خارك را بر عهده داشتم, يا در همين پروژة
متانول فنآوران، در برخي مواقع بيشتر از نيازمان كالا
خريداري كرديم تا از رفع نياز پيمانكاران خود اطمينان حاصل
كنيم. روال كاريمان نيز اين بود كه پس از رفع نياز، كالاهاي
مازاد را به انبار شهيد باهنر ارسال ميكرديم تا ديگر
پروژههاي منطقه، در صورت نياز از آنها استفاده كنند. به باور
من, اقدام مهندس نجابت در راهاندازي انبار شهيد باهنر، بسيار
سودمند بوده است و حتي معتقدم كه اين انبار بايد گسترش يابد تا
به مركزي براي تأمين نيازهاي پروژههاي مختلف پتروشيمي تبديل
شود. به اين ترتيب، ميتوان اميد داشت كه هيچ پروژهاي به خاطر
كمبود مواد اوليه و كالاهاي مورد نياز دچار وقفه نشود كه اين
امر نيز به نوبة خود باعث جلوگيري از اتلاف زمان ميشود.
بخشهاي مهندسي و تدارکات را
از مراحلي دانستهايد که منشأ تأخيرهاي عمدة پروژهاند.
ديدگاهتان دربارة بخش اجرا و مشکلات زماني مربوط به آن چيست؟
تجربة من از پروژههاي مختلف
نشان ميدهد بيشترين ديركردي كه در مرحلة اجرا بروز ميكند،
حاصل از فعاليتهاي ساخت تجهيزات است كه بخش عمدة آن نيز به
سازندگان داخلي بازميگردد. سازندگان داخلي معمولاً به دليل
سه مشكل زير در ساخت تجهيزات تأخير دارند:
·
كمبود مواد خام؛
·
اشتباه در نقشة اجرايي كه خود
ناشي از ضعف مرحلة مهندسي است؛
·
كمبود منابع مالي.
در پروژة فنآوران، به
مشاوران فشار زيادي وارد ميكرديم كه بهصورت مستمر و منظم با
سازندگان همكاري كنند تا از اين رهگذر اشكالات فني كار رفع
شود. خود ما نيز پيوسته با اين سازندگان جلسة هماهنگي و پيگيري
برگزار ميكرديم تا در رفع مشكلات مربوط به كمبود مواد و منابع
مالي, آنها را ياري كنيم. جلسات ماهانه برگزار ميشدند و براي
افزايش دقت و اثربخشي كار، مجموعهاي از
فرمهاي پيگيري "نقشة اجرايي" و "مواد" طراحي كرده بوديم كه هر
هفته و گاهي روزانه كنترل ميشدند تا بدانيم كه هريك از
نقشهها و مواد مورد نياز در چه وضعيتي هستند. افزونبر اين،
نمايندة ما نيز منظم و پيوسته بر روند فعاليتهاي سازندگان
نظارت ميكرد. اين اقدام اثر بسيار مثبتي در پي داشت و از
بسياري از ديركردها پيشگيري ميكرد. به همين دليل، معتقدم كه
حضور نمايندة كارفرما در كنار سازندگان بسيار سودمند و مؤثر
است.
|